جعفر شهرى باف
543
طهران قديم ( فارسى )
بخورد شوهر يا معشوق ميدادند و بسا از اين امور كه همين نمونه كفايت مىكند ؛ « 173 » در اين نتيجه اگر آنها فايدهاى نداشته جز زن رنگ كنك نبود ، اما شوهران و مطلوبهاى بيچاره را كه دچار بسا بيمارىهاى لا علاج گردانيده ، بسى را كه بجاى آغوش آنان به بستر گور ميفرستاد . اين اعمال و كارهاى دقيق شستشو ، امثال كيسه و صابون و باز كردن و شستن و بافتن گيس و بستن رنگ و حنا و كشيدن نوره و مذاكرات با همصحبتها و خوردن و نوشيدن و غالبا تفريح و شوخى و زدن و خواندن و رقصيدن و امثال آن بود كه حمام زنها را بيحد مطول ساخته گاهى از صبح زود تا غروب ، هنگام بسته شدن حمام طولانى ميساخت و در بيرون آمدن از آن چغندر پختهاىشان ساخته بود كه بخار از آنها تصاعد مينمود ، مخصوصا مذاكرات آنها در پز دادن و قمپز در كردن به يكديگر و مفاخره گفتن از پدر و مادر و جد و آباد ( آباء ) و ريخت و پاش و عيب و ايراد اين و آن و ننگ و نام در و همسايه و وصف العيش نصف العيش كردن قرصى و محكمى كمر و رغبت و ميل مرد و نوبت بينوبت نفهميدن و چارهجوئى سردى و سستى و دستبجيبى و خسيسى و كش رفتن از جيب مرد و راهيابىهاى رفع ناراحتىها و گرفتارىها تا آنجا كه در هر حمام صدها علم و اطلاع بر معلوماتشان اضافه شده ، تا حمام ديگر رسيده آنها را تكميل بكنند ! حمام زنانه يا هويتشناسى ديگر حمام زنان محل يافتن دختر و عروس و زن و معشوقه براى خود و اين و آن بود چه بهتر از هر مكان در حمام ميتوانستند از زير و روى و محاسن و معايب
--> ( 173 ) . و اى كاش كه بجاى آنها كمى به سراغ شعور ميرفتند كه اگر يكى از آنها كارساز ميبود هر پيرزنى را هزار عاشق دلخسته به دنبال و هر زشترو از دنيا برگشته را زيباترين جوانان شيفته ميشدند و ديگر نه بيكار و درماندهاى وجود داشته ، نه ترشيدهاى در خانه مانده ، نه هوو و دشمنى زنده ميماند و همه زنها حورى و پرى ميگرديدند و بعوض اينها تقويت فرهنگ و دانش و عقل نموده به زينت و اطاعت از مرد و محبت و خوشروئى و خوشزبانى و صداقت و يكدلى و غمخوارى و يكرنگى و رفاقت با او پرداخته به آزمايش اينها برميآمدند .